اما واتسون نسبت به صحنه بوسیدن روپرت در یادگاران نگران است
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٧  

اگر به خاطر داشته باشید، مدتی پیش به شما گفتیم روپرت گرینت از بوسیدن اما واتسون در فیلم نگران شده است. حالا اما واتسون هم فاش کرده که خودش هم احساس وحشت کرده است:

او گفت: “هیچ وقت تا پیش از این لازم نبود این کار رو بکنیم برای همین نمی تونم بگم که میتونم از پسش بربیام. تا به حال هیچ کس رو سر صحنه فیلمی نبوسیدم و این اتفاق کاملا برای من جدید هست.”
” خب معلومه که نسبت به این قضیه نگران هستم. اما ظاهرا بعد از چند بار ضبط این صحنه، دیگه تکراری میشه، البته این حرف رو دنیل به من گفته.”

کل مصاحبه اما واتسون با روزنامه تلگراف را می توانید در اینجا به انگلیسی بخوانید. سایت MuggleNet آرزوی آسان بودن تجربه صحنه بوسه را برای این دو نفر کرده است!


کلمات کلیدی:
اما واتسون: بازی در صحنه های غیراخلاقی خجالت آور است
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٧  

در یک مصاحبه جدید با اما واتسون، او در مورد اینکه وارد سن 18 سالگی شدن برایش دشوار بود، اجرای صحنه های غیراخلاقی به نظرش خجالت آور است و توضیحاتی در مورد فیلم جدیدش، صحبت کرده است. این بازیگر علاوه بر این در مورد سخت بودن اجرای نقش های متفاوت از هرمیون هم صحبت کرده است.

“هیچ برنامه ی از قبل تایین شده ای برای اجرای همچین نقش هایی ندارم، قصد شُکه کردن مردم رو هم ندارم. ممکن هست برای اجرای قابل قبول تر نقشم در فیلم برناردو برتولوچی، مجبور شوم لباس هایم را در بیاورم. ولی این کار اصلا به خاطر اجرای نقشی متفاوت از هرمیون نیست. از این کارهای تاکتیکی متنفرم. برای خوش آمد کسی هم نمی خواهم عریان بشم.”

در این مصاحبه اشاره شده است که اما هنوز در مورد تصمیمش برای ورود به دانشگاه امریکایی یا بریتانیایی مردد است. روز گذشته گزارشی در روزنامه دانشگاه کمبریج مبنی بر تصمیم واتسون برای تحصیل در کالج Trinity در دانشگاه کمبریج اعلام شد که هنوز رسما تایید نشده است


کلمات کلیدی:
ویدا اسلامیه قصه های بیدل نقال را ترجمه کرد
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤  

وب سایت رسمی انتشارات کتابسرای تندیس، ناشر قانونی کتاب های هری پاتر در ایران، خبر انتشار جدیدترین کتاب جی.کی.رولینگ، ” قصه های بیدل نقال ” ( افسانه های بیدل قصه گو ) با ترجمه خانم ویدا اسلامیه را اعلام کرد.

این سایت علاوه بر این، طرح جلد رسمی فارسی این کتاب هم در سایت خود قرار داد. این طرح را می توانید در اینجا مشاهده کنید.

کتابسرای تندیس تاریخ دقیقی برای عرضه این کتاب مشخص نکرده است و به جمله “به زودی منتشر می شود” اکتفا کرده است.


کلمات کلیدی:
ویژه سالروز کشته شدن پدر و مادر هری و از بین رفتن اولیه ولدمورت
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٦  

از امید


 

همان طور که در تقویم کامپیوتری اتفاقات جادویی شبکه دیوانه ساز ایرانی مشاهده کردید، امروز (شب هالووین) سالروز کشته شدن جیمز و لیلی پاتر توسط لرد ولدمورت در سال 1360 است. به همین مناسبت ماجرای کامل آن شب را برای شب هالووین شما نوشته ایم. این بخش در فصل هفدهم کتاب هری پاتر و یادگاران مرگ (راز باتیلدا) و در صفحه 407 وجود دارد.

ترجمه از ویدا اسلامیه است و متعلق به کتابسرای تندیس، تایپ این بخش هم از شبکه دیوانه ساز ایرانی است.

 

در شبی بارانی و پر باد، دو کودک با لباس هایی به شکل کدو حلوایی، سلانه سلانه از میدان عبور می کردند و ویترین فروشگاه ها پر از عنکبوت های کاغذی بود. با دنیایی از تزیینات پر زرق و برق مبتذل مشنگی که در نظر آن ها هیچ اهمیتی نداشتند… و او به نرمی جلو می آمد، با همان احساس رضایت و قدرت و حقانیتی که همواره در چنین مواقعی در خود می دید… نه با خشم… خشم به روح هایی بس ضعیف تر از او تعلق داشت… بلکه با سروری پیروزمندانه، بله… او انتظار این لحظه را کشیده بود… آرزویش را داشت…

- چه لباس قشنگیه، آقا!

وقتی پسرک به قدری نزدیک شد که توانست زیر کلاه شنل را ببیند، لبخند پسرک را دید که بر لبش خشک شد و ترسی را که بر چهره ی نقاشی شده اش سایه انداخت، آن گاه پسرک برگشت و پا به فرار گذاشت… دسته ی چوبدستی اش را در زیر ردایش لمس کرد… یک حرکت ساده کافی بود تا کودک هرگز به مادرش نرسد… اما ضرورتی نداشت، هیچ ضرورتی نداشت…

و حالا در امتداد خیابان جدید تاریک تری پیش می رفت و مقصدش سرانجام در دیدرسش قرار گرفت، افسون رازداری باطل شده بود، هر چند که خودشان هنوز این را نمی دانستند… وقتی به کنار پرچین رسید و آن سویش را نگاه کرد از برگ های خشکی که روی پیاده رو می لغزیدند نیز بی صداتر بود.

پرده هایشان را نکشیده بودند و او آن ها را به وضوح در اتاق نشیمن کوچکشان می دید، مرد بلند قامت مو مشکی عینکی برای سرگرمی کودک مو مشکی کوچکی که لباس خواب آبی به تن داشت ابرهای کوچکی از دودهای رنگارنگ از نوک چوبدستی اش خارج می کرد. کودک خنده کنان می کوشید دودها را بگیرد و در مشت کوچکش نگه دارد…

دری باز شد و مادر وارد اتاق شد و حرف هایی زد که او نمی توانست بشنود، موی سرخ تیره ی بلندش روی صورتش ریخته بود. حالا پدر، کودک را از زمین بلند کرد و به دست مادر داد. مرد چوبدستی اش را روی کاناپه انداخت و کش و قوسی به بدنش داد و خمیازه کشید…

وقتی در حیاط را هل داد و باز کرد صدای غیژ غیژ مختصری بلند شد، اما جیمز پاتر آن را نشنید. دست سفیدش چوبدستی اش را از زیر شنل بیرون کشید و در را نشانه گرفت که با شدت باز شد.

از آستانی در گذشته بود که جیمز با سرعت وارد هال شد. کارشان آسان بود… بسیار آسان… حتی چوبدستی اش را نیز برنداشته بود…

- لی لی، هری رو بردار و برو! خودشه! برو! فرار کن! من معطلش می کنم -

معطل می کنم، با دست خالی و بدون چوبدستی!… پیش از اجرای نفرینش خنده را سر داد…

- آواداکداورا!

نور سبز رنگ، هال تنگ و کوچک را پر کرد، کالسکه ی کودک را به دیوار فشرد و روشن کرد، نرده ها را همچون خطوط صاعقه به درخشش در آورد، و جیمز پاتر همچون عروسکی خیمه شب بازی که بندهایش بریده باشد به زمین سقوط کرد…

صدای جیغ زن را می شنید که در طبقه ی بالا به دام افتاده بود، اما دست کم تا زمانی که عاقلانه رفتار می کرد دلیلی برای ترسیدن نداشت… او از پله ها بالا رفت. با اندک لذتی به صداهایی گوش داد که زن در تلاش برای سنگر گرفتن در اتاق ایجاد می کرد… او نیز چوبدستی یی با خود نداشت… چه قدر ابله بودند، و چه خوش خیال، فکر می کردند امنیتشان در دست دوستانشان است، فکر می کردند سلاح را می شود لحظه ای از خود جدا کرد…

به زور در را باز کرد. صندلی و جعبه هایی را که عجولانه پشت در روی هم چیده شده بودند، با یک حرکت نرم چوبدستی اش به کناری انداخت. و زن آن جا ایستاده بود و کودک در آغوشش بود. با دیدن او، پسرش را در تخت کودکی در پشت سرش گذاشت و دست هایش را از دو طرف باز کرد، انگاه فایده ای داشت، انگاه با پنهان نگه داشتن کودک از دید او، امیدوار بود خودش به جای کودک برگزیده شود…

- هری نه، هری نه، خواهش می کنم، هری نه!
- برو کنار، دختر ابله… برو کنار، زود باش…
- هری نه! خواهش می کنم… منو بکش… منو به جای اون بکش -
- این آخرین اخطارمه -
- هری رو نه! خواهش می کنم… رحم داشته باش… رحم کن… هری نه! هری نه! خواهش می کنم - هری کاری بگی می کنم -
- برو کنار -برو کنار، دختر -

می توانست به زور او را از تخت کودک دور کند. اما عاقلانه تر این بود که کار همه شان را تمام کند…

نور سبز رنگ در اتاق برقی زد و زن نیز مثل شوهرش به زمین افتاد. کودک در تمام این مدت گریه نکرده بود. با گرفتن میله های تختش، توانست از جایش بلند شود، سرش را بالا برد و با شور و علاقه به صورت مهاجم نگاه کرد، شاید تصور می کرد که پدرش زیر شنل پنهان است و نورهای زیبای دیگری درست می کند و هر لحظه ممکن است مادرش از زمین بلند شود و بخندد -

او با دقت زیادی، نوک چوبدستی اش را به سمت صورت کودک نشانه گرفت، می خواست شاهد آن اتفاق باشد، شاهد نابودی این یکی باشد، این خطر از بین نرفتنی. کودک شروع به گریستن کرد: دیده بود که او جیمز نیست… گریه کردنش را دوست ندشت، در پرورشگاه نیز هرگز تحمل گریه و زاری بچه های کوچک تر را نداشت -

- آواداکداورا!

و بعد او در هم شکست، دیگر هیچ چیز نبود، هیچ چیز جز درد و وحشت، باید خودش را پنهان می کرد، نه آن جا در خانه ی مخروبه ای که کودک در آن به دام افتاده بود و گریه می کرد، بلکه در جای بسیار بسیار دوری، بسیار دور…


کلمات کلیدی:
جی.کی.رولینگ از مرگ هری پاتر می گوید
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱۸  

از امید


 

ملیسا آنلی (مدیر TLC) بخش دیگری از مصاحبه ی خودش را با جی.کی.رولینگ عزیز منتشر کرده است که در آن در مورد تقدیر هری پاتر در یادگاران مرگ با هم صحبت کرده اند.

این مصاحبه ها برای کتاب “تاریخچه هری پاتر” است که پیش از این به اشتباه به شما گفتیم از جی.کی.رولینگ است. این کتاب در اصل متعلق به ملیسا است و حول محور هری پاتر، طرفداران و اتفاقات دنیای وب آن است.

صحبت های رولینگ را در ادامه خبر مطالعه کنید…


کلمات کلیدی:
اما واتسون در برنامه فشن ایو سینت لورنت در پاریس شرکت کرد
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱۳  

دیروز اما واتسون در برنامه فشن ایو سینت لورنت (Yves Saint Laurent - طراح مشهور فرانسوی) در هفته فشن پاریس در فرانسه، شرکت کرد. عکس هایی از این برنامه و اما واتسون که در نمایش نشسته است منتشر شده است که می توانید در اینجا مشاهده کنید.

قرار است فردا، اما در دو برنامه فشن دیگر هم شرکت کند.

توجه داشته باشید که برای دیدن عکس ها به “اسمش را نبر” احتیاج دارید!


کلمات کلیدی:
نظرسنجی جدید در وب سایت دنیای جادوگری
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٠  

از امید
منبع: MuggleNet.com


 

وب سایت رسمی دنیای جادوگری هری پاتر از استودیوهای یونیورسال، یک نظرسنجی جدید با این عنوان در سایت خود قرار داده اند:

“اگر می توانستید در رستواران سه دسته جارو، نوشیدنی سفارش دهید، چه چیزی می خواستید؟”
جواب های آن هم دو گزینه است: نوشیدنی کره ای و آب کدو حلوایی.

برای رای دادن به این نظرسنجی اینجا را کلیک کنید و رای خود را ثبت کنید!

این نظرسنجی ها همان طور که قبلا هم گفته بودیم، برای ساخت رستواران واقعی سه دسته جارو در پارک هری پاتر در امریکا است و به این صورت نظر اکثر طرفداران را برای هر چه بهتر شدن آنجا می پرسند.


کلمات کلیدی:
کاور جدید نسخه کاغذی سنگ جادوی اسکلاستیک
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٩  

از امید
منبع: The-Leaky-Cauldron.org


 

اسکلاستیک، ناشر امریکایی رمان های هری پاتر، طرح جلد جدیدی را برای نسخه کاغذی هری پاتر و سنگ جادو رونمایی کرده است. اسکن این کاور جدید را می توانید در اینجا مشاهده کنید.

در این کاور، هاگرید، الیوندر و هری را در کنار هم می بینیم.

این نسخه کاغذی از اولین رمان هری پاتر، هم اکنون در کتابفروشی های مدارس ایالات متحده برای فروش عرضه شده است. امیدوارم عکس بزرگتری از این طرح جلد را به دست بیاوریم و در اولین فرصت در اختیار شما بگذاریم.


کلمات کلیدی:
مصاحبه جدید مدیر TLC با جی.کی.رولینگ: پرده مرگ در محفل ققنوس
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٦  

از امید


 

ملیسا آنلی، مدیر مسئول وب سایت بزرگ TLC و وب سایت جدید تاریخچه هری پاتر، مصاحبه جدید و بسیار جذابی را با نویسنده محبوبمان در مورد پرده ای که در سازمان اسرار در وزارت سحر و جادو وجود داشت، انجام داده است و صحبت هایی هم در این مورد از دنیل به میان آورده اند.

متن کامل این مصاحبه را به فارسی، در ادامه خبر مطالعه کنید…


کلمات کلیدی:
تاخیر در اکران هری‌پاتر بالیوودی
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٩  

از امید


 

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از خبرگزاری فرانسه، سازندگان فیلم بالیوودی «Hari Puttar» که هم‌اکنون از سوی کمپانی هالیوودی «برادران وارنر» تحت پیگرد قانونی قرار گرفته‌اند، روز گذشته اعلام کردند که این فیلم با تاخیر اکران خواهد شد.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، «Hari Puttar» یک فیلم کمدی درباره ترور است که قرار بود ۱۲ سپتامبر سال جاری در هندوستان به نمایش درآید ولی در پی شکایت کمپانی برادران وانر به دلیل تشابه اسم این فیلم با فیلم مشهور «هری‌پاتر»، این تاریخ به ۲۶ سپتامبر ماکول شده است.
بقیه در ادامه خبر…


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
میرحسین موسوی
right:0px; top:0px;"> اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات